استفاده از همدردی به عنوان نوعی از محبت

همدردی نوعی از محبت است که مستلزم آگاهی از احساس فرد مقابل است. جمله ی «من درد تو را حس می کنم» حداقل قبل از آنکه به هجو سیاسی تنزل پیدا کند، نشانه ی همدردی بود. همدردی حس فوق العاده ای است اما در روابط میان زن و مرد محدودیت هایی دارد. زن ها نمی‌توانند به راستی با شرم مردان همدردی کنند. شکست، تا زمانی که آن ها حس کد به همسرشان مرتبط هستند، باعث تحقیر آن ها نمی شود. مردان نیز نمی توانند با انرس زنان همدردی کد، زیرا تا وقتی احساس موفقیت می کنند، نگرانی بر ایشان معنایی ندارد. این محدودیت ها برای همدردی، اغلب در روابط صمیمانه، مانند یک تله عمل می کند:

‏من نمی توانم با توهمدردی کم، زیرا هیچ گاه از فردی که فریاد می کشد نمی ترسم.

‏من از اینکه تقاضای ترفیع کنم خجالت نمی کشم، زیرا اگر رییس نه بگوید،احساس بی لیاقتی نمی کم.

‏همدردی با کسی که حس بینایی خود را از دست داده، ساده تر از همدردی با کس است که نابینا متولد شده است، زیرا شما نیز می توانید چشمان خود را ببندید و تصور کنید که از دست دادن این موهبت ارزشمند چقدر می تواند دردناک باشد و یادگیری مهارت های صددرصد جدید برای کار آمدن با محیط پیچیده چقدر دشوار است. اما نسبت به فردی که نابینا به دنیا امده است، بیشتر دلسوزی می کنید، زیرا نمی توانید تمور کید که داشتن مغزی که به کلی فاقد تصویر ذهنی بینایی است، چگونه است.

شما نمی تو انید آن را درک کنید، زیرا مغر شما مدار پیچیده ای را بر اساس تصویر ذهنی بیایی ایجاد کرده است. تصور دنیای بدون بینایی، از توانایی شما خارج است: مثل تصور کردن مرگ. نزدیک ترین تصویری که شما می توانید از مرگ داشته باشید، خواب است. از آن جا که شما نمی توانید «خود ‏را به جای کسی» که نابینا به دنیا امده است تصور کنید، محبت و مهربانی شما، شما را به خاج از محدوده ی تجربیاتتان سوق می دهد و وارد دنیای فردی می کند که با شما تفاوت دارد ولی به اندازه ی شما ارزشمند است. دلسوزی و همدردی شما با فردی که نابینا به دنیا امده است، به طبع، مستلزم پذیرفتن تفاوت ها و تحسین دیدگاه های منحصریه فرد او و روشن بینی سایر حواس دوست. شما با فراتر رفتن از محدوده ی تجربیات خود می توانید خود را به انسان بهتری تبدیل کنید.

دسته‌بندی‌ها: روانشناسی,روانشناسی خانواده

برچسب‌ها: ,,,