توقع و درجه بندی خود در روانشناسی یعنی چه ؟

توقع

‏توقع یعنی فکرکردن بر مبنای «بایدهای» نامشروط. با این نوع مطلق نگری، از خودتنان، دیگران و دنیا متوقع می شوید. توقع دو نوع است. موعظه کردن که در آن ازکلمه «‏باید» ‏استفاده می کنید؛ برای مثال «من نباید مشکل اضطرا‏ب داشته باشم» ‏یا «باید در این امتحان قبول شوم.» باید اندیشی که در آن از کلماتی مثل «باید»، «نباید» و «جبور بودن» استفاده می شود؛ برای مثال «آسانسور باید کاملاً امن باشد»؛ «من باید از مسیری بروم که هیچ سگی در آن مسیر نباشد» یا «من باید مطمئن شوم اتفاقی برای خانواده ام نمی افتد.»‏توقعات، فشار درونی انسان ها را زیاد کرده و احساس اضطراب را تشدید می کنند. با این تفاسیر، آیا فرق جمله «می خواهم موفق شوم» ‏با جمله «باید موفق شوم» ‏را حس می کنید؟

افتضاح سازی

در افتضاح سازی، در مورد شدت بد بودن وقایع و شرایط اغراق می کنیم؛ برای مثال می گوییم «اگر وقتی داخل آسانسور هستم آسانسور سر و صدا کند، وحشتناک می شود»؛ «اگر در امتحان رد شوم افتضاح می شود» یا «اگر نزدیک آن سگ بزرگ شوم، هولناک می شود.» افتضاح سای به این دلیل اضطراب را تشدید می کند که امور را از آنچه هستند بدتر جلوه می دهند.

نمی توانم تحملش کنم

در این نوع تفکر، مشکلات را «غیر قابل تحمل» می بینید چون آنها را بیش از حد آزارنده در نظر می گیرید. برای مثال با وقوع مشکلی کوچک، احساس ناکامی و خستگی درد، شرم و غم می کنید. مصادیق این نوع تفکر عبارتند از : «آسانسوری را که سرو صدا می کند نمی توانم تحمل کنم»؛ «تحمل رد شدن در امتحان را ندارم»؛ «نمی توانم تحمل کنم آن سگ بزرگ به من نزدیک شود.» گاهی اوقات نیز نمی توانم تحملش کنم را با افتضاح سازی و توقع ترکیب می کنم و مثلاً می گوییم «مضطرب شدن، افتضاح و غیر قابل تحمل است، پس باید هر طور شده از آن اجتناب کنم.»

درجه بندی خود

درجه بندی یا ارزیابی اعمال خود- مثلا «ددر این امتحان رد شدم» – سودمند است چون باعث می شود از تجربه ها درس بگیرید. ولی متاسفانه انسان ها گرایش دارنده کل وجودشان را درجه بندی کنند و برای مثال بگویند «چون رد ‏شدم آدم بی عرضه ای هستم.»

درجه بندی خود به اضطرا‏ب خود انگاره که ناراحتی ناشی ار پیش بینی تحقیر شدن است منتهی می شود. برای مثال «اگر از آسانسور بیرون بزنم، احمق به نظر می رسم و از نظر دیگران آدم ضعیفی به نظر خواهد رسید». این نوع اضطراب، مشکلات ثانویه ای مثل تحقیر کردن خود به خاطر داشتن چنین اضطرابی را نیز ایجاد می کند. برای مثال می گویید «من از آسانسور می ترسم و این نشان می دهد آدم ضعیفی هستم.» و بالاخره این نوع اضطراب به اجتناب منتهی می شود؛ برای مثال «اگر سوار آسانسور نشوم، دیگر ناراحت نمی شوم و احساس بدی در مورد خودم پیدا نمی کنم.»

دسته‌بندی‌ها: روانشناسی,روانشناسی خانواده

برچسب‌ها: ,,,