روانکاوی و روانشناسی

فرویدیسم یا روانکاوی

دراواخر قرن نوزدهم « زیگموند فروید » (1856-1939 ) پزشک مشهور اتریشی تئوری تجزیه و تحلیل روحی را ارائه کرد و غوغا و ولوله ای در جهان علم برانگیخت و موافقان و مخالفان آراء و نظرات او به بحث ها و مجادله های پر دامنه ای پرداختند. در این مورد کتابهای فراوانی نوشته شده که هنوز با گذشت بیش از نیم قرن از شور انگیزی این بحث و جدل ها کاسته نشده است.

به عقیده « فروید » رفتار هر بشری از اصطکاک ارزیابی محیط و امیال و آرزوهای ناخوداگاه او معلوم و معین می شود و چون غریزه جنسی درنهاد آدمی است و با این غریزه متولد می شود و تا پایان زندگی نیز با آن مانوس است از این رو غریزه جنسی وظیفه ای بس سنگین به عهده دارد بشر با این غریزه زاده می شود و از اوان کودکی تا اخرین لحظه زندگی پیوسته با اوست.

زندگی بشر به گونه ای است که تمامی امیال او برآورده نمی شود در نتیجه امیال و آرزوها در ضمیر انسان منکوب می شود در صورتی که آدمی از وجود آنها غافل است لیکن امیال سرکوفته به نحوی بیمار گونه در احلام و رویاها متجلی می شوند برای درمان بیمار فقط یک راه وجود دارد و آن این که امیال سرکوفته را از ژرفای وجود به سطح کشاند و این کار امکان پذیر نیست مگر با تجزیه و تحلیل و کاویدن روان.

در اوایل قرن بیستم بسیاری از روانپزشکان فرویدیسم یا روانکاوی را جدا از علم به حساب می آوردند و می گفتند که مکتب فروید نسبت به شرایط محیط زندگی بیمار بی توجه بوده و تنها ضمیر ناخودآگاه (مغفوله ) بشر و غرایز او را عامل بیماری های روانی به شمارآورده است.

روان شناسی یا « پسیکوداینامیک »

پس از اشاعه مکتب فروید دو تن از روان شناسان معروف امریکائی به نامها ی«آدولف مایر » و « مسمرمان » از مکتب فروید الهام گرفتند و برای درمان بیماران روانی نظراتی ارائه کردند که هم اکنون در آسایشگاه های روان درمانی آمریکا از شیوه پیشنهادی آنها استفاده می شود.
پسیکوداینامیک یا « پسیکانالیز » علت بیماری روحی را ماجراهای زندگی خصوصی بیمار می داند به سخن دیگر بیماری هر بیمار مربوط به خود اوست و هر بیمار وضع منحصر به فردی دارد و به همین سبب امکان ندارد که بیمار را در فهرست بندی قرار داد و از این رو پسیکوداینامیک یا پسیکانالیز با روانکاوی وجه اشتراک می یابد.
« روان شناسی اعماق » از دیگر رشته های متاثر از فریدویسم است که طبیعت بیماری های روانی را با پی گیری مفهوم تظاهرات و نمادهای اختلال های روانی و احساس ذهنی و واکنش های غریزی ناخودآگاه روح بیمار مورد سنجش و بررسی قرار می دهد.

روش اگزیستانسیالیسم

در این شیوه درمان بیماران روانی بنا به نحوه بخصوص زندگی در جهان مورد درمان قرار می گیرند و تظاهرات کلینیکی عوارض روحی همراه با تغییرات نفسانی فرد بررسی می شوند مثلاً از «وظیفه » شخص در جهان هستی سخن به میان می آید و روانپزشک طرز تلقی بیمار از جهان و اختلالات ناشی از پندارهای او را به عنوان عامل روانی مورد توجه قرار می دهد.
اگزیستانسیالیزم فلسفه ای است که عقل بشر را از درک حقایق و رویدادها عاجز می داند و به همین سبب طرفداران آن روش های علمی را بی فایده می دانند.
برای بهبود بیماران روانی شیوه های دیگری نیز متداول شده که از آن جمله می توان به معالجات بیولوژیکی، ژنتیکی، عصبی ، غددی و بیوشیمیائی نیز اشاره کرد.
اکنون مداوا و کاهش آلام روحی بیماران روانی سخت مورد توجه روانپزشکان و روان شناسان قرار گرفته و آنان می کوشند که با استفاده از روشهای علمی و تجربی بیماران را درمان کنند.

دسته‌بندی‌ها: روانشناسی

برچسب‌ها: ,,