چگونه در محل کار نه بگوییم(3)

یکی از اعضای سازمان (که می تواند جزع سرمایهگذارها هم باشد) با لحنی التماسی گونه میگوید: «تو نباید ما را ترک کنی، لطفا بمان».

به گزارش مجله زنان، اینجا چه اتفاقی افتاده است: سالهاست که با این گروه کار می کنید به طوریکه اعضای آن جزئی از خانواده شما شده اند. اما مشکل اصلی این است: در طول هفته باید وقت زیادی را صرف جمع آوری اطلاعات و سروکله زدن با دیگران بکنید، در حالیکه در مقابل تلاشی که می کنید چیزی عایدتان نمی شود. بعد از سالها با هم بودن حالی به این نتیجه رسیده اید که دیگر قادر به همکاری با آنان نیستید.

پاسخ: «نه، دیگر نمیتوانم. دلم برای همه شماها و جلساتمان تنگ می شود».

هشدار: تنها چیزی که در اختیار دارید زمان است. اگر می توانستید ان را به عقب برگردانید هرگز احساسی پشیمانی نمی کردید.

«یکی از دوستانم کتابی نوشته است. ممکن است نگاهی به دست نوشته هایش بیندازی و به او بگوئی چه باید بکند»؟

اینجا چه اتفاقی افتاده است: شما یک ویراستار (وکیلی، دکوراتور، مکانیک، ساختمان ساز، الکتریکی، مهندسی فضای سبز) حرفه ای هستید. مردم گاهاً و البته بی توجه به دیگران درخواست کمک و یا ارائه سرویس را دارند بدون اینکه درک کنند و بدانند که دیگران مجبور نیستند کاری را رایگان برای کسی انجام دهند به خصوصی برای کسانی که  نمی شناسند. اگر می توانید برای دوستتان توضیح دهید که حاضر نیستید این کار را برایش رایگان انجام دهید.

پاسخ: «ای کاشی می توانستم به دوستت کمک کنم اما در حال حاضر وقت انجام این کار را ندارم».

هشدار: موافقت با خواسته های دیگران باعث نمی شود که انها کرایه خانه شما را بپردازند.

«باید برنامه سفرت را تغییر دهی. ما در جلسات پایان سال به تو احتیاج داریم».

اینجا چه اتفاقی افتاده است: شما مایل هستید در این جلسه مهم شرکت حضور داشته باشید اما از هشت ماه قبلی برای چنین سفری برنامه ریزی کردهاید. نامتان رزرو شده و هزینه های سفر را پرداخت کرده اید. حضور شما مهم اما ضروری نیست. فکر می کنید یا باید سفر را نادیده بگیرید و یا جلسه شرکت را. تغییر برنامه سفرتان کاری منطقی نیست به علاوه افرادی که با آنها کار می کنید باید شما را درک کنند.

پاسخ: «متأسفم، اما نمیتوانم در جلسه حضور داشته باشم. مطمئنم شخصی دیگری به جای من می تواند در جلسه باشد و نقشی مرا به خوبی ایفا کند».

هشدار: اگر همیشه بخواهید وفاداری خود را به همکارانتان ثابت کنید، یادتان باشد که باید کار را در رأس برنامه هایتان قرار دهید.

«باید مرا راهنمائی کنی که این شغل را قبول کنم یا خیر؟

اینجا چه اتفاقی افتاده است: این شخصی می خواهد که به اختیار او مسئولیتی را بپذیرید. قبول نکنید. اگر او به چنین شغلی نیاز دارد و آن را قبول کند خودش هم می تواند در موردش تصمیم بگیرد و اگر علاقهای به ان نداشته باشد، راهنمایی شما برای او بیهوده و گاهی هم اشتباه است و در طولانی مدت ممکن است او را در دردسر بیندازد.

پاسخ: «نه، خودت باید تصمیم بگیری».

هشدار: به شما برای راهنمایی دیگران هیچ مدرک و افتخاری داده نمی شود بلکه تنها چیزی که عایدتان می شود سرزنشی و شماتت است.

«آخر هفته می توانی به اینجا بیائی»؟

اینجا چه اتفاقی افتاده است: در چنین شرایطی دریافت اضافه کاری بسیار اغوا کننده است اما شریک زندگی و یا فرزندتان از این مسأله ناراحت خواهد شد. شما برنامه هایی را ترتیب دادهاید که لازم است کنسل شود، به فرزندتان قول دادهاید که با او به مسابقه فوتبال یا ماهیگیری و یا سینما بروید.

پاسخ: «واقعاً نمی توانم».

هشدار: برای شما و کسانی که با آنها زندگی می کنید خیلی مهم و خوشایند است که بتوانید تعادلی در زندگیتان به وجود آورید. وقتی در زندگی تعادل داشته باشید در واقع بهترین نوع زندگی را دارید.

چگونه در محل کار نه بگوییم(3)

دسته‌بندی‌ها: گوناگون

برچسب‌ها: ,,,,,